این کتاب داستانی رمان گونه از زندگی ملاصدرای شیرازی، فقیه و عالم شیرازی هست که از نوجوانی وی شروع و تا زمان تبعید او به کویر و در نهایت بازگشت وی به شیراز ادامه می‌یابد. این کتاب علاوه بر اینکه بطوری مستند هست و وقایع اون واقعی هستند اما با نوع روایت و نوشتن گفت‌و‌گوهای آن و تعویض زاویه روایت از سوم شخص به اول شخص بگونه ای شبیه به یک رمان جذاب شده است.


در طول خواندن کتاب من علاقه دارم لغات جدیدی که یاد می‌گیرم و یا جملات زیبای کتاب رو یادداشت کنم که آن‌ها را در زیر می‌آورم:

۱- خدا کشتی آن جا که خواهد برد / اگر ناخدا جامه بر تن درد

۲- چوکردی چراغ مرا نوردار / از آن، باد مشعل کشان دور دار / رهی پیشم آور که فرجام کار / تو خشنود باشی و من رستگار

۳- مرده‌ریگ = بازمانده (در اینجای کتاب به معنی خاطره یا ویژگی ارثی)

۴- «آنگاه که با خداوند دو عالم و همه عالمیان سخن می‌گویی، با صدای بلند بگو، و آنگاه که با خدای خویش راز و نیاز می‌کنی، با چنان صدای بی صدایی بگو که اگر روح می‌گوید جسم نشنود. فرق است میان سخن گفتن با خداوند دو عالم و خداوند دل»



۱.تصویر شاخص پست از اینجا (+)

۲. صفحه کتاب در گود ریدز (+)

۳. خرید کتاب از شهرکتاب آنلاین (+)

۴.درباره نویسنده در ویکیپدیا بخوانید (+)

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *